جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
681
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
و ممتازى است به رنگ صورتى يا سبزنما يا عاجى با رگههاى سرخ و مسين ( بواسطهء اكسيدى كه در آن است ) و من نمونههاى عالى از آن را در كاخهاى مشرق زمين ديدهام و شك كمى هست كه روكوب گور امير در سمرقند كه در كتاب ديگر خود شرحش را نوشتم و مايهء حيرت و اعجاب سياحان بوده است از همين مرمر مىباشد ، زيراكه كاملا طبيعى بوده كه تيمور بعد از فتوحات خود در ايران مقدارى از آن را با خود برده باشد « 1 » اين كيفيت تحجر شباهت تامى با جريانى دارد كه قبل از آتشفشانى بزرگ اخير در چند سال پيش در زلند جديد هم وجود داشته و همچنين نظير همان جريانى است كه هنوز در چشمههاى آب گرم يلواستون پارك امريكاى شمالى است كه سير مراحل طبيعى كار را مانند فيلمى مىتوان مشاهده كرد . مراغه - شهر مجاور آنجا مراغه كه درحالحاضر محلى آباد و مترقى و داراى 15000 تن جمعيت است مانند بسيارى ديگر از شهرهاى مشابه ايران سهم كلانى در وقايع تاريخى آن سرزمين داشته ، هرچند كه آن سوابق اينك فراموش شده است . در اينجا بود كه امير روشنفكر مغول هلاكوخان نوادهء چنگيز و برادر قوبلاى قاآن در بازگشت از فتح و فيروزى خود در بغداد كه بنياد خدايان عباسى را برباد داده بود رحل اقامت انداخت و در پيرامون خود عدهاى از حكما و شعرا و اهل فضل و دانش را گرد آورد و در سال 1265 م در همانجا وفات كرد و بر تپهاى در شبهجزيرهء شاهى مدفون شد « 2 » ولى شهرت شهر بيشتر مديون وجود دوست و مشاور او نصير الدين ( طوسى ) بزرگترين منجم زمان است كه بر تپهاى در مغرب شهر رصدخانهاى برپا ساخت كه هنوز پايههاى آن را مىتوان شناخت ، همان رصدخانهاى كه به نام او يادگار مانده است . وى زيج ايلخانى را اساس نهاد و با آنكه هلاكو تقريبا از ياد رفته ، اما نام نصير الدين همواره زنده
--> ( 1 ) - بعد از تحرير سطور فوق شرحى را تصادفا ديدهام كه حاكى است كه تيمور مقدارى از مرمرهاى آذربايجان را با خود به سمرقند برد . ( 2 ) - اين مقبرهء منسوب به او شايد قبر يكى از زنان اوست . مادرش نيز در همانجا مدفون است .